يا عَلِىُّ يا عَظيمُ يا غَفُورُ يا رَحيمُ اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ الَّذى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ وَ هذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذى فَرَضْتَ صِيامَهُ عَلَىَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ هُدىً لِلنّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ وَ جَعَلْتَ فيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ جَعَلْتَها خَيْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ فَيا ذَالْمَنِّ وَ لا يُمَنُّ عَلَيْكَ مُنَّ عَلَىَّ بِفَكاكِ رَقَبَتى مِنَ النّارِ فيمَنْ تَمُنُّ عَلَيْهِ وَ اَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
ساعت
اخبار > سلام بر آن شكنجه‌ديده در قعر زندان‌ها و تاريكي‌ گودال‌ها!


تاملی کوتاه در زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام

سلام بر آن شكنجه‌ديده در قعر زندان‌ها و تاريكي‌ گودال‌ها!

شخصیت موسی‌بن‌جعفر در داخل زندان هم همان شخصیت مشعل روشنگری است که تمام اطراف خودش را روشن می‌کند، ببینید حق این است. حرکت فکر اسلامی و جهاد متکی به قرآن یک چنین حرکتی است، هیچ وقت متوقف نمی‌ماند حتی در سخت‌ترین شرائط. ما در زمان خودمان هم، در دوران اختناق شدید رژیم دیدیم کسانی بودند در تبعید، در زندان، زیر شکنجه، در شرائط سخت، بلکه در سخت‌ترین شرائط، اما در همان حال هم نه فقط نمی‌شکستند خودشان، بلکه دشمنشان را می‌شکستند.

نوز از پس لحظه ‏های دور، نجواهای عاشقانه ‏ات را می‏شود شنید. حک کرده‏اند بر تن تمام خشت‏ ها و ستون ‏های زندان، مرام صبوری‏ ات را.
اینک نوبت توست؛ گلی از بوستان فاطمه علیه السلام . باز هم دستان پاییز کدورت  یاس غربت دیده ‏ای را چیده هر دم!
 
بی‏کرانگی‏ ات را چهار گوشه زندان، تاب حضور ندارند. عطر سخن ‏هایت، می‏نواخت جان‏ های مشتاق را. عطر سخن‏ هایت، فرو می ‏پاشید شیرازه قدرت پوشالی خفاشان شب ‏پرست را. عطر سخن‏ هایت، در هجوم هوایی مسموم، به رویش فرامی‏خواند جوانه‏ ها را.
 
نور حضورت چشم‏ ها را به بیداری دعوت می‏کرد. توطئه چیده شد؛ خورشید را، از آسمان‏ ها گرفتند و در کنج زندان به زنجیر کشیدند، تا غل و زنجیرها، همدم اوقات آسمانی‏ ات شوند و میله‏ های زندان، پای ناله‏ های شبانه ‏ات قد بکشند.
 
چه کند این حلقه‏ های آهنی، با این همه روسیاهی و شرمندگی؟ اما تاریکنای زندان هم نتوانست روشنان حضور تو را خاموش کند.
 
عطر نیایش ‏های عاشقانه ‏ات، حصارها را درهم شکست. چه جان ‏های به خواب رفته ‏ای که از حقیقت منتشرشده گلوی تو، جرئت جوانه زدن یافتند!
 
مگر می‏شود باب معرفت و حکمت را بست؛ وقتی که آن باب، باب الحوائج باشد؟! دری گشوده ‏ای از چشم ‏اندازه ای جاودانگی، رو به معصیت کارترین جان‏ های گرفتار شده.
 
در ازدحام گرگ‏ ها و خفاش ‏ها جان‏ پناه آهوان رمیده‏ ای بودی که تشنه معرفت بودند. در محبس هارون بودی، در حصار گرفتار بودی؛ اما باران حضورت بر هوای کاظمین می‏ بارید. اعجازهای همیشه‏ ات را میله ‏های زندان هم جرئت حاشا نداشت. عطر نیایش ‏های شبانه ‏ات، پیراهن تقوا پوشاند بر قامت دقایق گناه‏کار.
 
اینک، به سر سلامتی آمده است دنیا، اندوه «رضا» را. بهشت، در فراسو آغوش گشوده است رهایی‏ ات را. تابوت توست بر شانه‏ های غریبی تاریخ. خداحافظ، چهارده سال صبوری مطلق!
 
خداحافظ، معصومیت محض در هجوم دقایق ظلم! باب الحوائج! چهارده سال رنج مداوم، تمام شد.(1)
 
 حاج محمود کریمی - شهادت امام کاظم.mp4 | دانلود فیلم 
 
 
بیانات رهبر معظم انقلاب در باره زندگی سیاسی امام موسی کاظم علیه‌السلام
 
امام کاظم علیه‌السلام و مبارزه با زره تقیه + صوت 
 
زندگی موسی‌بن‌جعفر یک زندگی شگفت‌آور و عجیبی است. اولاً: در زندگی خصوصی موسی‌بن‌جعفر مطلب برای نزدیکان آن حضرت روشن بود. هیچ کس از نزدیکان آن حضرت و خواص اصحاب آن حضرت نبود که نداند موسی‌بن‌جعفر برای چی دارد تلاش می‌کند، و خود موسی‌بن‌جعفر در اظهارات و اشارات خود و کارهای رمزی‌ای که انجام می‌داد، این را به دیگران نشان می‌داد. حتی در محل سکونت، آن اتاق مخصوصی که موسی‌بن‌جعفر در آن اتاق می‌نشستند؛ این‌جوری بود که راوی که از نزدیکان امام هست می‌گوید من وارد شدم، دیدم در اتاق موسی‌بن‌جعفر سه چیز است: یکی یک لباس خشن، یک لباسی که از وضع معمولی مرفه عادی دور هست، یعنی به تعبیر امروز ما می‌شود فهمید، و می‌شود گفت لباس جنگ، این لباس را موسی‌بن‌جعفر آن‌جا گذاشتند، نپوشیدند، به صورت یک چیز سمبولیک، بعد «و سیفٌ معلق» شمشیری را آویختند، معلق کردند یا از سقف یا از دیوار «و مصحف» و یک قرآن. ببینید چه چیز سمبلیک و چه نشانه‌ی زیبائی است، در اتاق خصوصی حضرت که جز اصحاب خاص آن حضرت کسی به آن اتاق دسترسی ندارد، نشانه‌های یک آدم جنگیِ مکتبی، مشاهده می‌شود. شمشیری هست که نشان می‌دهد هدف، جهاد است. لباس خشنی هست که نشان می‌دهد وسیله، زندگی خشونت‌بارِ رزمی و انقلابی است و قرآنی هست که نشان می‌دهد هدف، این است؛ می‌خواهیم به زندگی قرآن برسیم با این وسائل و این سختیها را هم تحمل کنیم. 
 
موسی‌بن‌جعفر یقیناً یک دورانی را در خفا زندگی می‌کرده. اصلاً زندگی زیرزمینی که معلوم نبوده کجاست که در آن زمان، خلیفه‌ی وقت افراد را می‌خواست، از آنها تحقیق می‌کرد که موسی‌بن‌جعفر را شما ندیدید، نمی‌دانید کجاست؟ و آنها اظهار می‌کردند، که نه حتی یکی از افراد را آن‌طور که در روایت هست موسی‌بن‌جعفر به او گفتند که تو را خواهند خواست. از من، راجع به من از تو سؤال خواهند کرد که تو کجا دیدی موسی‌بن‌جعفر را، به کلی منکر بشو، بگو من ندیدم؛ همین‌جور هم شد. زندانش کردند، بردند برای این‌که از او بپرسند موسی‌بن‌جعفر کجاست. شما ببینید زندگی یک انسان این‌جوری، زندگی کیست. یک آدمی که فقط مسأله می‌گوید، معارف اسلامی بیان می‌کند، هیچ کاری به کار حکومت ندارد، مبارزه‌ی سیاسی نمی‌کند که زیر چنین فشارهایی قرار نمی‌گیرد. حتی در یک روایتی من دیدم که موسی‌بن‌جعفر علیه‌السّلام در حال فرار و در حال اختفاء در دهات شام می‌گشته «وقع موسی‌بن‌جعفر فی بعض قری الشام حارباً متنکراً فوقع فی غار» که توی حدیث هست، روایت هست. که موسی‌بن‌جعفر مدتی اصلاً در مدینه نبوده در روستاهای شام تحت تعقیب دستگاههای حاکمِ وقت و مورد تجسس جاسوسها، از این دِه به آن ده،از آن ده به آن ده، با لباس مبدل و ناشناش که در یک غاری حضرت به یک غاری می‌رسند و در آن غار وارد می‌شوند و یک فرد نصرانی در آن‌جا است. حضرت با او بحث می‌کنند، در همان وقت هم از وظیفه و تکلیف الهی خودشان که تبیین حقیقت هست، غافل نیستند با آن نصرانی صحبت می‌کنند و نصرانی را مسلمان می‌کنند. این زندگی پرماجرای موسی‌بن‌جعفر یک چنین زندگی است که شما ببینید این زندگی چقدر زندگی پرشور و پرهیجانی است. ما امروز نگاه می‌کنیم موسی‌بن‌جعفر، خیال می‌کنیم یک آقای مظلوم بی سر و صدای سر به زیری در مدینه بود و رفتند مأمورین این را کشیدند آوردند در بغداد، یا در کوفه، در فلان جا، در بصره زندانی کردند، بعد هم مسموم کردند، از دنیا رفت، همین و بس، قضیه این نبود. قضیه یک مبارزه‌ی طولانی، یک مبارزه‌ی تشکیلاتی، یک مبارزه‌ای با داشتن افراد زیاد در تمام آفاق اسلامی موسی‌بن جعفر کسانی داشت که به او علاقه‌مند بودند. آن وقتی که پسر عمو، پسر برادر ناخلف موسی‌بن‌جعفر که جزو افراد وابسته‌ی به دستگاه بود درباره‌ی موسی‌بن‌جعفر با هارون حرف می‌زد، تعبیرش این بود که «خلیفتان یجبی الیه ما الخراج» گفت: هارون تو خیال نکن فقط تو هستی که خلیفه در روی زمین هستی در جامعه‌ی اسلامی و مردم به تو خراج می‌دهند، مالیات می‌دهند. دو تا خلیفه هست؛ یکی تویی، یکی موسی‌بن‌جعفر. به تو هم مردم مالیات می‌دهند، پول می‌دهند، به موسی‌بن‌جعفر هم مالیات می‌دهند، پول می‌دهند و این یک واقعیت بود. او از روی خباثت می‌گفت؛ او می‌خواهد سعایت کند. اما یک واقعیت بود، از تمام اقطار اسلامی کسانی بودند که با موسی‌بن‌جعفر ارتباط داشتند. منتها این ارتباطات در حدی نبود که موسی‌بن‌جعفر بتوانند به یک حرکت مبارزه‌ی مسلحانه‌ی آشکاری دست بزنند.
 
 یک چنین شخصیتی مبارز، مجاهد، متصل به خدا، متوکل به خدا، دارای دوستانی در سراسر جهان اسلام و دارای نقشه‌ای برای این‌که حکومت و نظام اسلامی را پیاده بکند، این بزرگترین خطر برای حکومت هارونی است. لذا هارون تصمیم گرفت که این خطر را از پیش پای خودش بردارد. البته مرد سیاست‌مداری بود، این کار را دفعتاً انجام نداد. اوّل مایل بود که به یک شکل غیرمستقیم این کار را انجام بدهد. بعد دید بهتر این است که موسی‌بن‌جعفر را به زندان بیندازد، شاید در زندان بتواند با او معامله بکند، به او امتیاز بدهد، زیر فشارها او را وادار به قبول و تسلیم بکند، لذا بود که موسی‌بن‌جعفر را از مدینه دستور داد دستگیر کردند، منتها جوری که احساسات مردم مدینه هم جریحه‌دار نشود و نفهمند که موسی‌بن‌جعفر چگونه شد. لذا دو تا مرکب و محمل درست کردند یکی به طرف عراق، یکی به طرف شام که مردم ندانند که موسی‌بن‌جعفر را به کجا بردند. و موسی‌بن‌جعفر را آوردند در مرکز خلافت و در بغداد آن‌جا زندانی کردند و این زندان، زندان طولانی‌ای بود. البته احتمال دارد که مسلّم نیست که حضرت را از زندان یکبار آزاد کرده باشند، مجدداً دستگیر کرده باشند، آنچه مسلّم است بار آخری که حضرت را دستگیر کردند، به قصد این دستگیر کردند که امام علیه‌السّلام را در زندان به قتل برسانند و همین کار را هم کردند. البته شخصیت موسی‌بن‌جعفر در داخل زندان هم همان شخصیت مشعل روشنگری است که تمام اطراف خودش را روشن می‌کند، ببینید حق این است. حرکت فکر اسلامی و جهاد متکی به قرآن یک چنین حرکتی است، هیچ وقت متوقف نمی‌ماند حتی در سخت‌ترین شرائط. که ما در زمان خودمان هم، در دوران اختناق شدید رژیم دیدیم کسانی بودند در تبعید، در زندان، زیر شکنجه، در شرائط سخت، بلکه در سخت‌ترین شرائط، اما در همان حال هم نه فقط نمی‌شکستند خودشان، بلکه دشمنشان را می‌شکستند. نه فقط تحت تأثیر قرار نمی‌گرفتند بلکه زندان‌بانها را تحت تأثیر قرار می‌دادند و این همان کاری بود که موسی‌بن‌جعفر کرد که در این‌باره داستانهای زیادی و روایات متعددی هست. (2)
 
 
13920917_7898_128k.mp3 | دانلود فایل
 

 

 

برای مشاهده طرح ها در ابعاد بزرگ آنها را ذخیره نمایید

***

گوشه‌اي از زندگاني امام موسي كاظم سلام‌الله‌عليه

 
ابوالحسن موسى بن جعفر(ع)، امام هفتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و نهمين معصوم از چهارده معصوم(ع) است . آن حضرت در ابواء(منزلى ميان مكه و مدينه) در روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ه.ق. متولد شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به الكاظم گرديد.
 
كنيه آن حضرت ابو ابراهيم بوده ولى به ابو على نيز معروف بوده‏اند.مادر آن حضرت حميده كنيزى از اهل بربر(مغرب) يا از اهل اندلس(اسپانيا) بوده است و نام پدر اين بانو را «صاعد بربرى» گفته‏اند.حميده به «حميدة البربرية» و «حميدة المصفاة» نيز معروف بوده است.برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده‏اند.
 
امام موسى الكاظم(ع) هنوز كودك بود كه فقهاى مشهور مثل ابو حنيفه از او مسأله مى‏پرسيدند و كسب علم مى‏كردند.بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (148 ه.ق.) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را بر عهده داشت.
 
قد متوسط و رنگ سبزه سير و محاسن انبوه داشت. نقش نگينش «حسبي اللّه» و به روايتى «الملك للّه وحده» بود.
 
در زمان حيات امام صادق(ع) كسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى كسانى مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق(ع)عده‏اى از اينان چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند، پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مى‏دانند و سپس پسرش را و ... به تفصيلى كه در كتب اسماعيليه مذكور است.
 
پس از وفات حضرت صادق(ع) بزرگترين فرزند ايشان عبد اللّه نام داشت كه بعضى او را عبد اللّه افطح مى‏دانند. اين عبد اللّه مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع)را نداشت و به قول شيخ مفيد در ارشاد متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت كرد و برخى نيز از او پيروى كردند. اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى كردند كه به فطحيه موسوم هستند.
 
اسحاق برادر ديگر امام موسى الكاظم(ع) به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود و امامت برادرش موسى كاظم(ع)را قبول داشت و از پدرش روايت مى‏كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع و از زيديه جاروديه بود و در زمان مأمون در خراسان وفات يافت.
 
اما جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسى كاظم(ع) به قدرى بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق(ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق(ع)مانند مفضل بن عمر جعفى و معاذ بن كثير و صفوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت موسى الكاظم(ع)را از امام صادق(ع)روايت كرده‏اند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
 
حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگى ضرب المثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بى‏كران خويش تربيت مى‏فرمود. شب ها به طور ناشناس در كوچه‏هاى مدينه مى‏گشت و به مستمندان كمك مى‏كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه‏ها مى‏گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مى‏كرد. كيسه‏هاى موسى بن جعفر در مدينه معروف بود و اگر به كسى يك صره (كيسه) مى‏رسيد بى‏نياز مى‏گشت. مع ذلك در اتاقى كه نماز مى‏گزارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود.
 
مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابى كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهى نمود و به مدينه‏اش بازگرداند. گويند كه مهدى از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش خروج نكند. اين روايت نشان مى‏دهد كه امام كاظم(ع)خروج و قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمى‏دانسته است.
 
ايشان با آن كه از جهت كثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده‏اند به قدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته‏اند كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مى‏دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است.
 
زمخشرى در ربيع الابرار آورده است كه هارون فرزند مهدى در يكى از ملاقات ها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت، وقتى اصرار زياد كرد فرمود مى‏پذيرم به شرط آنكه تمام آن ملك را با حدودى كه تعيين مى‏كنم به من واگذارى. هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه و حد چهارمش كناره دريا تا ارمينيه و خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى‏ماند؟ امام فرمود: مى‏دانستم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهى كرد (يعنى خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق من است). از آن روز هارون كمر به قتل موسى بن جعفر(ع)بست.
 
هارون در سفرش به مدينه هنگام زيارت قبر رسول اللّه(ص) در حضور سران قريش و رؤساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابن عم، و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام كاظم(ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول اللّه، السلام عليك يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من). مى‏گويند رنگ هارون دگرگون شد و خشم از چهره‏اش نمودار گرديد.
 
درباره حبس امام موسى(ع)به دست هارون الرشيد، شيخ مفيد در ارشاد روايت مى‏كند كه علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن برمك بوده است. زيرا هارون فرزند خود امين را به يكى از مقربان خود به نام جعفر بن محمد بن اشعث كه مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفر بن محمد بن اشعث را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و برمكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قائل به امامت امام موسى(ع)، و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مى‏داشت. سرانجام يحيى بن خالد، پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى كند.
 
مى‏گويند امام هنگام حركت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود و اگر ناچار مى‏خواهد برود از او سعايت نكند. على قبول نكرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامى مال به او مى‏دهند تا آنجا كه ملكى را توانست به سى هزار دينار بخرد.
 
هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در كنار قبر حضرت رسول(ص) گفت يا رسول اللّه از تو پوزش مى‏خواهم كه موسى بن جعفر را به زندان مى‏افكنم زيرا او مى‏خواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بريزد. آن گاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والى آن عيسى بن جعفر بن منصور فرستادند. عيسى پس از مدتى نامه‏اى به هارون نوشت و گفت كه موسى بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز كارى ندارد يا كسى بفرست كه او را تحويل بگيرد و يا من او را آزاد خواهم كرد.
 
هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست كه امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمكى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخرالامر يحيى امام را به سندى بن شاهك سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم كرد. چون آن حضرت وفات يافت سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببينند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن كردند.
 
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى الكاظم(ع)سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا(ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يكى از دختران آن حضرت فاطمه معروف به معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته‏اند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ه.ق. در 55 سالگى گفته‏اند.
 
امام هفتم(ع)با جمع روايات و احاديث و احكام و احياى سنن پدر گرامى و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد(ع)نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و در راه انجام وظايف الهى تا آنجا پايدارى نمود كه جان خود را فدا ساخت.
 
 
صوت
 
صلوات بر امام کاظم علیه‌السلام با نوای میثم مطیعی
 
اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بَارِكْ عَلَى السَّيِّدِ الْكَرِيمِ وَ الْإِمَامِ الْحَلِيمِ وَ سَمِيِّ الْكَلِيمِ الصَّابِرِ الْكَظِيمِ الْقَائِدِ ‏الْجَيْشِ الْمَدْفُونِ بِمَقَابِرِ قُرَيْشٍ صَاحِبِ الشَّرَفِ الْأَنْوَرِ 
وَ الْمَجْدِ الْأَظْهَرِ وَ الْجَبِينِ الْأَزْهَرِ الْإِمَامِ بِالْحَقِّ أَبِي ‏إِبْرَاهِيمَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ.‏
 
 
ShahadatImamKazem1393[01].mp3 | دانلود فایل
 
***
 
فیلم
 
روایت بشر هافی و امام موسی کاظم علیه‌السلام با نوای حاج سعید حدادیان
 
فیلم زیر ذکر حکایتی تأثیر گذار از بشر هافی و تأثیر پذیری و هدایت او به دست حضرت امام موسی کاظم (ع) از زبان مداح اهل بیت (ع) حاج سعید حدادیان است.
 
سعید حدادیان- ماجرای بشر هافی و امام موسی کاظم.mp4 | دانلود فیلم 
 
***
 
مقتل مکتوب
 
دعای دعای امام موسی بن جعفر علیه‌السلام برای نجات از دست هارون
 
 
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ‏ لَمَّا حَبَسَ الرَّشِيدُ  مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ فَخَافَ نَاحِيَةَ هَارُونَ أَنْ يَقْتُلَهُ فَجَدَّدَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع طَهُورَهُ‏ فَاسْتَقْبَلَ بِوَجْهِهِ الْقِبْلَةَ وَ صَلَّى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ  ثُمَّ دَعَا بِهَذِهِ الدَّعَوَاتِ فَقَالَ يَا سَيِّدِي نَجِّنِي‏ مِنْ‏ حَبْسِ‏ هَارُونَ‏ وَ خَلِّصْنِي مِنْ يَدِهِ يَا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَيْنِ رَمْلٍ وَ طِينٍ‏ وَ يَا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ‏ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ‏ وَ يَا مُخَلِّصَ الْوَلَدِ مِنْ بَيْنِ مَشِيمَةٍ وَ رَحِمٍ‏ وَ يَا مُخَلِّصَ النَّارِ مِنَ الْحَدِيدِ وَ الْحَجَرِ وَ يَا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنْ بَيْنِ الْأَحْشَاءِ وَ الْأَمْعَاءِ خَلِّصْنِي مِنْ يَدِ هَارُون‏(3)
 
ترجمه: عليّ بن ابراهيم بن هاشم از پدرش گويد: از يكى از شيعيان شنيدم كه‏ مى ‏گفت: وقتى هارون، موسى بن جعفر (عليه السّلام) را زندانى كرد، حضرت، شب هنگام، از جهت هارون در ترس بودند كه مبادا ايشان را بكشد.لذا تجديد وضو كردند و رو به قبله ايستادند و چهار ركعت نماز خواندند و سپس دست به دعا برداشته، چنين گفتند: اى آقاى من، سرور من، مرا از زندان هارون نجات بده و از دست او رهايم كن. اى كه درخت را از بين گل و شن بيرون مى ‏آورى! اى كه شير را از بين مجراى خون و سرگين خارج مى‏كنى. اى كه جنين را از ميان رحم و مشيمه خارج مى ‏كنى! اى كه آتش را از آهن و سنگ بيرون مى ‏آورى! اى كه روح را از بين امعاء و احشاء خارج مى ‏كنى! مرا از دست هارون نجات بده.
 
 
ShahadatImamKazem1393[03].mp3 | دانلود فایل
 
***
 
 
جهاد مستمر حضرت امام موسي بن جعفر عليه السلام
 
اين مقطع سي و پنج ساله (از 148تا 183هجري) يعني دوران امامت حضرت ابي الحسن موسي بن جعفر عليهما السلام يکي از مهمترين مقاطع زندگينامه ي ائمه عليهم السلام است. دو تن مقتدرترين سلاطين بني عباس - منصور و هارون - و دو تن از جبّارترين آنان - مهدي و هادي - در آن حکومت مي کردند. بسي از قيام ها و شورش ها و شورشگرها در خراسان، در افريقيه، در جزيره ي موصل، در ديلمان و جرجان، در شام، در نصيبين، در مصر، در آذربايجان و ارمنستان و در اقطاري ديگر، سرکوب و منقاد گرديده و در ناحيه ي شرق و غرب و شمال قلمرو وسيع اسلامي، فتوحات تازه و غنايم و اموال وافر، بر قدرت و استحکام تخت عباسيان افزوده بود. 
 
جريان هاي فکري و عقيدتي در اين دوران، برخي به اوج رسيده و برخي زاده شده و فضاي ذهني را از تعارضات، انباشته و حربه اي در دست قدرتمداران و آفتي در هوشياري اسلامي و سياسي مردم گشته و ميدان را برعَلَم دارانِ صحنه ي معارف اصيل اسلامي و صاحبان دعوت علوي، تنگ و دشوار ساخته بود. 
 
شعر و هنر، فقه و حديث و حتّي زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت در آمده و مکمل ابزار زر و زور آنان گشته بود. در اين دوران، ديگر نه مانند اواخر دوران بني اميه و نه همچون ده ساله ي اول دوران بني عباس و نه شبيه دوران پس از مرگ هارون که در هر يک، حکومت مسلط وقت، به نحوي تهديد مي شد؛ تهديدي جدي دستگاه خلافت را نمي لرزاند و خليفه را از جريان عميق و مستمر دعوت اهل بيت عليهم السلام غافل نمي ساخت. 
 
در اين دوران، تنها چيزي که مي توانست مبارزه و حرکت فکري و سياسي اهل بيت عليهم السلام و ياران صديق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگي ناپذير و جهاد خطير آن بزرگواران بود و توسل به شيوه ي الهي «تقيه» و بدين ترتيب است که عظمت حيرت آور و دهشت انگيز جهاد حضرت موسي بن جعفر عليه السلام آشکار مي گردد. 
 
بايد عرض کنم که کاوشگران تاريخ اسلام، آنگاه که به فحص و شرح زندگي امام موسي بن جعفر عليهما السلام پرداخته اند، سهم شايسته اي از توجه و تفطن را که بايد به حادثه ي عظيم و بي نظير «حبس طويل المدّة» اين امام هُمام اختصاص مي يافت، بدان اختصاص نداده و در نتيجه از جهاد خطير آن بزرگوار غافل مانده اند. 
 
خط جهاد مستمر، ارتباط حوادث گوناگون با يکديگر 
 
در زندگينامه ي آن امام عالي مقام، سخن از حوادث گوناگون و بي ارتباط با يکديگر و تأکيد بر مقام علمي و معنوي و قدسي آن سلاله ي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و نقل قضاياي خاندان و اصحاب و شاگردان و مباحثات علمي و کلامي و امثال آن، بدون توجه به خط جهاد مستمري که همه ي عمر سي و پنج ساله ي امامت آن بزرگوار را فراگرفته بوده است، ناقص و ناتمام مي ماند. تشريح و تبيين اين خط است که همه ي اجزاي اين زندگي پر فيض را به يکديگر مرتبط مي سازد و تصويري واضح و متکامل و جهت دار که در آن هر پديده اي و هر حادثه اي و هر حرکتي، داراي معنايي است، ارايه مي کند. 
 
چرا حضرت امام صادق عليه السلام به «مفضّل » مي فرمايد: امر امامت اين جوانک را فقط به اشخاص مورد وثوق بگو؟ و به «عبدالرحمن بن حجاج» به جاي تصريح به کنايه مي گويد: زره برتن او راست آمده است؟ و به ياران نزديک چون «صفوان جمّال» او را به علامت و نشانه معرفي مي کند؟ و چرا بالاخره در وصيت نامه ي خود، نام فرزندش را به عنوان وصي پس از نام چهار تن ديگر مي آورد که نخستين آنان «منصور عباسي» و سپس حاکم مدينه و سپس نام دو زن است؛ چنان که پس از ارتحال آن حضرت، جمعي از بزرگان شيعه نمي دانند جانشين آن بزرگوار، همين جوان بيست ساله است؟ چرا در گفتگو با هارون که به او خطاب مي کند: «خليفتان يجبي اليهما الخراج»، زبان به سخن نرم و انکار آميز مي گشايد؛ اما ابتدائاً در خطاب به مرد زاهد نافذالکلمه اي به نام «حسن بن عبدالله» سخن را به معرفت امام مي کشاند و آنگاه خود را امام مفترض الطّاعة، يعني صاحب مقامي که آن روز خليفه ي عباسي در آن متمکن بود، معرفي مي کند؟
 
چرا به «علي بن يقطين» که صاحب منصب بلند پايه ي دستگاه هارون و از شيفتگان امام است، عملي تقيه آميز را فرمان مي دهد؛ اما «صفوان جمّال» را بر خدمت همان دستگاه شماتت مي کند و او را به قطع رابطه با خليفه فرا مي خواند؟ چگونه و با چه وسيله اي آن همه پيوند و رابطه در قلمرو گسترده ي اسلام، ميان دوستان و ياران خود پديد مي آورد و شبکه اي که تا چين گسترده است، مي سازد؟
 
چرا «منصور» و «مهدي» و «هارون» و «هادي»، هر کدام در برهه اي از دوران خود، کمر به قتل و حبس و تبعيد او مي بندند؟ و چرا چنان که از برخي روايات دانسته مي شود، آن حضرت در برهه اي از دوران سي و پنج ساله، در اختفا به سر برده و در قراي شام يا مناطقي از طبرستان حضور يافته و از سوي خليفه ي وقت، مورد تعقيب قرار گرفته و به ياران خود سفارش کرده که اگر خليفه درباره ي من از شما پرسيد، بگوييد او را نمي شناسيم و نمي دانيم کجاست؟
 
چرا هارون در سفر حجي، آن حضرت را در حدّ اعلي تجليل مي کند و در سفر ديگري دستور حبس و تبعيد او را مي دهد و چرا آن حضرت در اوايل خلافت هارون که وي روش ملايمت و گذشت در پيش گرفته و علويان را از حبس ها آزاد کرده بود، تعريفي از فدک مي کند که بر همه ي کشور وسيع اسلامي منطبق است؛ تا آن جا که خليفه به آن حضرت به تعرض مي گويد: پس برخيز و درجاي من بنشين؟ و چرا رفتار همان خليفه ي ملايم، پس از چند سال، چندان خشن مي شود که آن حضرت را به زنداني سخت مي افکند و پس از سال ها حبس، حتّي تحمل وجود زنداني او را نيز برخود دشوار مي يابد و او را جنايتکارانه مسموم و شهيد مي کند؟
 
اين ها و صدها حادثه ي توجه برانگيز و پرمعني و در عين حال ظاهراً بي ارتباط و گاه متناقض با يکديگر در زندگي موسي بن جعفر عليه السلام هنگامي معني مي شود و ربط مي يابد که ما آن رشته ي مستمري را که از آغاز امامت آن بزرگوار تا لحظه ي شهادتش ادامه داشته، مشاهده کنيم. اين رشته، همان خط جهاد و مبارزه ي ائمه عليهم السلام است که در تمام دوران دويست و پنجاه ساله در شکل هاي گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولاً تبيين اسلام ناب و تفسير صحيح قرآن و ارايه ي تصويري روشن از معرفت اسلامي است و ثانياً، تبيين مسأله ي امامت و حاکميت سياسي در جامعه ي اسلامي و ثالثاً، تلاش و کوشش براي تشکيل آن جامعه و تحقق بخشيدن به هدف پيامبر معظّم اسلام صلي الله عليه و اله وسلم و همه ي پيامبران؛ يعني اقامه ي قسط و عدل و زدودن اندادالله از صحنه ي حکومت و سپردن زمام اداره ي زندگي به خلفاءالله و بندگان صالح خداوند. 
 
امام موسي بن جعفر عليه السلام نيز همه ي زندگي خود را وقف اين جهاد مقدس ساخته بود؛ درس و تعليم و فقه و حديث وتقيه و تربيتش در اين جهت بود. البتّه، زمان او و ويژگي هاي خود را داشت؛ پس جهاد او نيز به تناسب زمان مختصاتي مي يافت؛ عيناً مانند ديگر ائمه ي هشتگانه، از زمان امام سجاد عليه السلام تا امام عسکري عليه السلام که هر يک يا هر چند نفر، مختصاتي در زمان و به تبع آن، در جهادِ خود داشتند و مجموعاً زندگي آنان، دوره ي چهارم از زندگي دويست و پنجاه ساله را تشکيل مي دهد که خود نيز به مرحله هايي تقسيم مي گردد. 
 
جاي آن است که اين بحث اساسي، از اين ديدگاه مورد توجه فضلا و محققان قرار گيرد و در آيينه ي اين دوران پر شکوه و اين مجاهدت بي نظير، راه کمال مسلمين و مخصوصاً پيروان و دوستداران اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم آشکار گردد.(4)
 
***
 
صوت
 
مرثیه سرایی و سینه زنی در شهادت امام کاظم علیه‌السلام
 
*روضه خوانی حاج میثم مطیعی در  شهادت امام کاظم
 
ShahadatImamKazem1393[02].mp3 | دانلود فایل
 
روضه خوانی سید مجید بنی فاطمه.mp3 | دانلود فایل

 

واحد خوانی محمدحسین حدادیان.mp3 | دانلود فایل

 

نوحه خوانی سید مهدی میرداماد.mp3 | دانلود فایل

 

 واحدخوانی حاج محمود کریمی.mp3 | دانلود فایل

 

-
پی‌نوشت‌ها:
(1) متن ادبی از خانم خدیجه پنجی، ماهنامه اشارات
(2) خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۶۴/۰۱/۲۳
(3) منبع: عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 93-94
(4) حديث ولايت، ج 2، صص 231-234. شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7) (شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))، ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
منبع: رجا نیوز

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج